مقاله

فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1

فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1

فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1 _ بنظرتان مهمترین عامل برای دستیابی به سلامت و طول عمر چیست؟
داشتن تغذیه ی سالم؟ نه.
ورزش؟ نه.
کاهش وزن متعادل؟ نه.
آزمایش و چِک آپ مداوم؟ نه؟
مصرف ویتامین ها و مواد معدنی مورد نیاز بدن؟ نه.
تنفس هوایی سالم و خوردن آب سالم؟ نه.
ترک سیگار؟ نه.
داشتن ژن خوب؟ نه.
کشوری که در آن زندگی می کنید؟ نه.
دسترسی به تجهیزات پزشکی پیشرفته؟ نه.

پس چیست؟!

همان چیزی است که به آن اعتقاد دارید…!! تحقیقات علمی مربوط به رابطه ی بین فکر و جسم نشان داده است که وضعیت فکری و ذهنی انسان، مستقیماً روی وضعیت بیوشیمی او، سیستم رابط شیمیایی بدن، که عملکردهای بدن را کنترل می کند،تاثیر می گذارد. خب، چی وضعیت فکری و ذهنی را برمی انگیزد؟ اعتقادات و باورهای شما. باورهای شما، واکنش و عکس العمل شما در زندگی را تعیین می کند. همین اعتقادات است که ادراک شما نسبت به دنیا را رنگ آمیزی می کند. همین باورهاست که، واکنش های شما به زندگی را برمی انگیزد، و باعث می شود بیمار و ناخوش باشید، یا سلامت طبیعی شما را تامین می کند.

 

این به آن معناست که اگر فقط روی احساسات تعارض، اضطراب، نگرانی، استرس، عصبانیت، افسردگی و بی اعتمادی متمرکز باشید، ممکن است تاثیرات خطرناکی روی وضعیت جسمانی شما داشته باشد. در واقع، عادت های شما در واکنش هایتان به اتفاقات زندگی، ممکن است باعث بالا رفتن فشارخون، پایین آمدن عملکرد سیستم دفاعی بدن، آسم، اختلالات گوارشی، ناباروری، بیخوابی، کمر درد، مشکلات پوستی، سرماخوردگی و آنفولانزا، سردرد و … شود.

نظر پزشکان در مورد استرس

پزشکان معتقدند بیش از نیمی از ویزیت های پزشکی به خاطر مشکلات مرتبط با استرس است. وقتی در نظر بگیرید که چقدر احساسات و رفتارهای ما در وضعیت جسمانی ما تاثیر می گذارد، تعجب آور نیست که پزشکان ۶۰ تا ۹۰ درصد از ویزیت های پزشکی را به خاطر مشکلات مرتبط با استرس و فشارهای روحی تخمین می زنند. این ها مشکلاتی است که پزشکان قادر به تشخیص هیچ عامل و دلیل جسمی و فیزیکی برای آن نیستند. یعنی مشکلاتی که با راهکارهای معمول پزشکی برطرف نمی شوند.

 

حال ممکن است تصور کنید که پزشکان آزمایشات و معاینات کافی برای تشخیص علت بیماری انجام نمی دهند. یا شاید هم بیماری ها و دردهای جدید وجود دارد که هنوز علم پزشکی قادر به تشخیص آنها نیست. یا شاید هم فکر کنید فقط ۱۰ درصد از بیمارها، دچار دردها و بیماری های “واقعی” هستند، و برای آنها که دچار بیماری های مرتبط با استرس و فشارهای روحی هستند، همه چیز در فکر و ذهنشان می گذرد، یعنی “با اینکه احساس درد و ناراحتی میکنند، واقعا بیمار نیستند.” اما واقعیت مطلب این است که، ما هنوز نمی دانیم که همه ی علائم مربوط به استرس هستند و مشکلات جسمی ما همواره در ذهن و فکر ما آغاز می شود، یعنی در طریقه ی واکنشات ما به زندگی.

تایید علم، در مورد ارتباط بین فکر و جسم

تحقیقات علمی نشان داده است که فاکتورهای ذهنی-جسمی مثل یک رفتار خودمختارانه، یا یک دیدگاه خوش بینانه بیش از هر چیز دیگری بر سلامت و طول عمر انسان تاثیر می گذارد. حتی بیشتر از سلامت تغذیه، حتی بیشتر از ورزش کردن، بیشتر از داشتن ژن های خوب، و بیشتر از آب و هوا و سیگار نکشیدن. همچنین مطالعات علمی نشان داده است که استفاده از تکنیک های جسمی-ذهنی، تعداد ویزیت های پزشکی را کمتر کرده، بهبودی را تسریع کرده، مصرف داروهای پزشکی را کاهش داده، بستری شدن در بیمارستان را کمتر کرده، و در کل، علائمی ایجاد کرده که کمتر با زندگی در تعارض باشد، و حس کنترل افراد را بر سلامتی شان افزایش می دهد.

اما وقتی از همه جا می شنوید که با “تغذیه ی سالم، ورزش، خواب کافی، و آزمایش و چِک آپ منظم” سالم می مانید، باور این مطلب کمی دشوار خواهد بود. به همین دلیل باید بطور مداوم به خودتان این موضوع را یادآور شوید.

فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1

در واقع، این تحقیقات علمی نشان می دهد که افرادی که همه ی عادات خوب و صحیح (مثل تغذیه ی سالم، ورزش کردن، نکشیدن سیگار، و داشتن خواب کافی) را دارا هستند، اما فاقد فاکتورهای جسمی-ذهنی مثل داشتن دیدگاه خوشبینانه می باشند، نسبت به افرادی که با داشتن عادات بد، رفتارها و دیدگاه های سالم تر و مثبت تری دارند، از سلامت کمتری برخوردارند. این به آن معناست که مثلاً شخصی که رفتارها و دیدگاه هایی خوش بینانه و راحت طلبانه دارد، اما هر روز چیزبرگر می خورد، نسبت به شخص بدبینی که تلاش می کند از غذاهای سالم تغذیه کند، سالم تر زندگی خواهد کرد.

اما اگر فکر و ذهن ابزاری اینچنین قدرتمند برای سلامتی است، چرا ما همیشه از رویکرد ارتباط جسمی-ذهنی استفاده نمی کنیم؟

علیرغم افزایش اعتبار علمی قدرت شفابخش ذهن، ما به ندرت از رویکرد رابطه ی جسم و ذهن برای سلامتی استفاده می کنیم، مگر به عنوان آخرین راهکار. دلایل این مسئله کاملاً مشخص است: در حوزه ی پزشکی و دارویی، این رویکرد از حمایت زیادی برخوردار نیست. اینطور به نظر می رسد که برای مورد قبول واقع شدن این رویکرد در عرصه ی پزشکی به طور جدی، باید تغییرات زیادی رخ دهد. و قبل از اینکه بتوانیم از منافع و فواید استفاده از این نیروی قدرتمند شفابخشی بهره برداری کنیم، باید تغییرات زیادی در موسسات بزرگ، کل سیستم پزشکی، و درواقع فرهنگ به طور کل، ایجاد کنیم.

اما حقیقت مطلب این است که، تنها مانع موجود بر سر راه استفاده از این رویکرد، تک تکِ ما هستیم. این به آن معناست که فقط یک چیز را باید در این زمینه تغییر دهیم و آن ذهن خودمان است. فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1

ذهن ما

از زمانیکه دکتر هربرت بِنسون مقاله ی خود را با نام واکنش رلاکسیون در سال ۱۹۷۵ نوشت، چیزهایی درمورد واکنش ذهن و جسم به گوش مان رسیده است. تقریباً سی سال است که کتاب های مربوط به قدرت شفابخشی فکر و ذهن، در جهان پرفروش ترین بوده اند. همه ی ما تقریباً خود را علاقمند به این موضوع نشان می دهیم، اما وقتی بیمار می شویم، هر آنچه که درمورد قدرت رابطه ی ذهن و جسم برای سلامتی شنیده ایم را فراموش می کنیم و به جای استفاده از آن رویکرد، روانه ی دکتر می شویم و از او می خواهیم که ما را درمان کند.

اگر ذهن ما نیرومندترین وسیله برای سلامتی ماست، چرا برای تضمین سلامتی خود از این رویکرد استفاده نمی کنیم؟

چون ما باور داریم که اگر فقط با تغییر ذهن و فکرمان می توانیم بیماری مان را بهبود بخشیم، پس واقعاً بیمار نیستیم. هیچ بیماری دوست ندارد بشنود، “مریضی فقط در فکر توست”، اما اینطور نیست که اولین چیزی که بعد از شنیدن بیماری تان به ذهن تان می رسد، استرس برانگیز باشد؟ اما وقتی پزشک تان علیرغم انجام آزمایشات مختلف، مشکلی را در شما نیابد، و به شما مشاوره ی روانشناسی را توصیه کند، چه؟ اگر شما هم مثل اکثریت آدم ها باشید، اصلاً این حرف به مذاقتان خوش نخواهد آمد.مطمئناً شما “علائم مرتبط با استرس” را به صورت “خوش به حالتان، هیچگونه علائمی از یک بیماری جدی در شما دیده نمی شود. اینطور به نظر می رسد که مشکل تان به خاطر مشکلات زندگی تان است” ترجمه نخواهید کرد.

فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1

درعوض می شنوید، “همه چیز در فکر شماست. شما به خاطر جلب دلسوزی یا توجه دیگران این مشکل را برای خود به وجود آورده اید، یا شاید هم مالیخولیایی باشید! شما واقعاً مریض نیستید!”
اگر باور داشته باشید که استفاده از رویکرد رابطه ی جسم و ذهن به این معناست که شما واقعاً مشکلی ندارید، چطور می توانید درمورد این رویکرد جدی فکر کنید؟ اما شواهد دال بر این است که همه ی مشکلات مربوط به سلامتی، اول از اختلالاتی در سیستم انرژی بدن شروع می شود، که انعکاساتی از فقدان راحتی و آسایش فکری و احساسی در زندگی است. این اختلال در انرژی منجر به واکنشات فیزیکی و علائمی جدی می شود. و تاثیرات این احساس ناراحتی رفته رفته بیشتر می شود، تا جاییکه به وضعیت ها و بیماری های واقعی و قابل تشخیص بدل می شوند.

اگر هوشیار باشید، با این ناراحتی ها در همان مراحل اولیه برخورد خواهید کرد، و اجازه نخواهید داد که به بیماری هایی تبدیل شوند، که از طریق آزمایشات و رادیولوژی قابل تشخیص باشند. اما تا وقتی که مشکلات ایجاد شده به واسطه ی استرس را هیچ قلمداد کنید، نیاز به آزمایشات بیشتر و بیشتر خواهید داشت، تا جاییکه این علائم به صورت جدی و واقعی در شما به بیماری تبدیل شوند.

بهتر است جسماً بیمار باشید تا ذهناً

اینطور به نظر می رسد که اکثر افراد دوست دارند به طور واقعی از طریق آزمایشات بیمار تشخیص داده شوند، تا اینکه بفهمند طریقه ی واکنش آنها به زندگی آنها را بیمار کرده است. احتمالاً، تصور می کنید که واقعاً بیمار بودن، مزایای بیشتری برایتان خواهد داشت. چون، قادر خواهید بود حس ترحم و دلسوزی دیگران را کسب کنید. همچنین، برای شانه خالی کردن و طفره رفتن از کارهای مختلف به شما بهانه ی کافی خواهد داد. اما در حال حاضر، قبول اینکه بیماری تان به خاطر استرس است، هیچگونه فایده ای برایتان نخواهد داشت.

درواقع، کمی هم تحقیر آمیز خواهد بود. و باوجود آشکار بودن مسئله، باز هم همینطور فکر می کنیم و حاضر نیستیم که ذهن مان را عوض کنیم. باید بدانید که طریقه ی واکنش شما، به مسائل در زندگی، می تواند بیمارتان کند. واقعاً بیمار، حتی تا حد مرگ!

عنصر سازنده ی نیروی ارتباط بین ذهن و جسم چیست؟

به نظر جالب می آید که تحقیقات علمی، فاکتورهای ذهنی و فکری را مهمترین تاثیر موجود بر سلامتی تشخیص می دهد. اما، ما هنوز روش به کار بستن این اطلاعات را کشف نکرده ایم. چون دانشمندان از عنصر فعال، در فاکتور ذهن و جسم بی خبر هستند. آنها هنوز نتوانسته اند درمورد مکانیک ارتباط بین جسم و ذهن، به یک تئوری مشخص برسند، که با دیدگاه های علمی جهان هم مطابق باشد.
آیا احساس است؟ اگر اینطور است، چطور می توانیم تاثیرات آن را مثل قرص وارد جریان خونمان کنیم؟ آیا موقعیت اجتماعی است؟ آیا تحصیلات است؟ آیا ازدواج است؟ نماز خواندن و مسجد رفتن است؟ داشتن دوست و رفیق است؟ آیا صمیمیت است؟

فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1

همه ی این موارد (و جز آن) در سلامتی مؤثر شناخته شده اند. اما علم هنوز ثابت نکرده است که عنصر اصلی آن عمل ها، انتخاب ها یا واکنش های بیوشیمیایی خاص نیست، بلکه باور است. باور و اعتقاد است که درک ما را از امنیت، راحتی، انجام کارها، لذت، قدرت، و آزادی به وجود می آورد. باور، به عنوان عنصر فعال با دیدگاه علمی جهانی جور درنمی آید. باور را نمی توان شمرد، یا اندازه گرفت. همینطور قابل مشاهده هم نیستند. شما نمی توانید توجه را وزن کنید، یا ادراک را بشمارید.

از این رو، دانشمندان به دنبال یک ماده ی شیمیایی، یک هورمون، یا چیزی هستند که روشن کند، ذهن شما چطور بر جسم تان تاثیر می گذارد. اما، تا زمانیکه علم در حال تغییر است، باور را نمی توان عنصر فعال و سازنده ی ارتباط بین ذهن و جسم دانست. از این رو، دانشمندان قادر به دریافت زیادی در این رابطه نخواهند بود.

از چه کسی در ارتباط با تغییر فکر کمک بگیریم؟

پزشک تان، مطمئناً نخواهد توانست به شما بگوید که چطور از نیروی ارتباطی بین ذهن و جسم تان، برای ارتقاء سلامتی تان کمک بگیرید. تا حدودی، ممکن است به این خاطر باشد، که دانشمندان قادر به درک این رابطه نیستند. قسمتی هم به این دلیل که پزشک تان، چیزی در این رابطه در دانشگاه پزشکی نخوانده است. و قسمتی هم به این خاطر که شما اصراری بر آن ندارید. شاید هم، به این خاطر است که شما دوست دارید پزشک تان بگوید “واقعا” بیمار هستید، و دوست ندارید از زبان او بشنوید که همه ی مشکلات فقط “در ذهن شماست!”

فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1

ضمن اینکه، از کسی هم، در این رابطه اطلاعات نمی گیرید. چون، به کسانی که اطلاعاتی در مورد چگونگی سالم ماندن در اختیارتان قرار می دهند، اعتماد می کنید. آنها هم که، فقط به شما می گویند چطور خوب غذا بخورید، ورزش کنید، و بطور منظم، برای انجام آزمایشات نزد پزشک بروید. شما از کسی در این رابطه اطلاعات نمی گیرید، چون کسی به شما نمی گوید که مهم است. مقامات بهداشتی هم تصور نمی کنند که این مسئله از اهمیت برخوردار باشد. چون مردم در این زمینه اطلاعات نمی خواهند.

 

به همین خاطر است که، هیچ جا نشان و اعلامیه ای نمی بینید که به شما آموزش دهد، چطور با دیدی متفاوت به زندگی نگاه کنید، تا سالم بمانید. به این خاطر نیست که، مقامات بهداشتی چیزی در رابطه با ارتباط ذهن و جسم به گوششان نخورده است، اما از آنجا که نمی دانند، چطور نتایج این تحقیقات را به صورت قانون و دستورالعمل ترجمه کنند، چطور می توانند، به شما بیاموزند، که چطور از ذهنتان برای حفظ سلامتی استفاده کنید؟! تنها چیزی که می گویند این است که از “استرس” دوری کنید.

چقدر خوش بینی در روز کافی است؟

روش های قدیمی، همه خوب بوده است، قانون ها و دستورالعمل هایی که به ما می گفت، چه بکنیم و چه نکنیم، چه بخوریم و چه نخوریم، تا سالم بمانیم. اما، ارتباط ذهن و جسم، رویکردی جدید به مسئله ی سلامتی است. رویکردی، که آن سنجش های عینی و علمی را هم ندارد. رویکرد، ارتباط فکر و جسم، رویکردی ذهنی و غیرعینی است. و برحسب باورهایتان به شما می گوید، که چه چیز برایتان خوب است و چه چیز بد است.

و با اینکه تحقیقات علمی اشاره بر این دارد که، فاکتورهای ذهنی مثل داشتن دیدگاه خوش بینانه، هدفمندی و اعتماد به نفس برای سلامتی، بهبودی بخش هستند، اما، نمی تواند برای شما مشخص کند که، هر روز باید چقدر خوش بین باشید. هیچ کس، قادر به تعیین میزان هدفمندی روزانه ی انسان ها نیست. کسی نمی داند، چه مقدار اعتماد به نفس، می تواند شما را از ابتلا به بیماری ها حفظ کند.

چون، گفتن اینکه چطور غذا بخورید، و چقدر ورزش کنید، آسان تر از گفتن این است که، چطور دیدتان را به زندگی تغییر دهید. از این رو، پزشکان و مسئولان بهداشتی جامعه، دائماً می گویند، تغذیه ی صحیح و ورزش، می تواند سلامتی شما را تضمین کند.

شما پیش از این هم از ارتباط ذهن و جسم استفاده کرده اید، اما نه تعمداً…!!

شاید، دلیل اینکه ما دنبال اطلاعات بیشتر درمورد ارتباط ذهن و جسم نیستیم، این باشد که، فکر می کنیم آن را کاملاً می فهمیم و درک می کنیم. چون، رسانه ها، آن را فقط در قالب مثبت اندیشی، دوری از استرس و داشتن رفتار و منش خوب معرفی می کنند. و این تعریف ساده باعث می شود فکر کنیم که همیشه از آن استفاده می کنیم. واقعیت هم همین است. ما از آن استفاده می کنیم اما نه تعمداً!

فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1

اگر به عمد و آگاهانه، از نیروی ذهنی خود استفاده کنیم، یعنی یاد بگیریم که چطور خود را ریلکس کنیم، یاد بگیریم که چه باورها و اعتقاداتی را انتخاب کنیم که احساس خوبی در ما ایجاد کند، یاد بگیریم که چطور توجه مان را از چیزی به چیزی دیگر معطوف کنیم، و چطور دیدگاه مان را تغییر دهیم؛ می توانیم دردهایمان را تسکین دهیم، سیستم گوارشی بدنمان را تنظیم کنیم، تنفس مان را آزاد کنیم، پوست مان را نرم و لطیف کنیم، سردردها و کمردردهایمان را از بین ببریم، با ناباروری خود مقابله کنیم، فشار خون مان را پایین بیاوریم، بی خوابی مان را درمان کنیم، نیاز به دارو و درمان را در خود کاهش دهیم، و حتی کارهایی انجام دهیم که معجزه به نظر می رسند.

 

اما همه ی اینها چیزی بیشتر از آن تعریف ساده ی “هنگام مشکلات فقط لبخند بزنید” است. برای این منظور، باید قادر باشید احساسات خود را بفهمید، تا بتوانید از انتخاب هایی که منجر به فشار و استرس می شود، دوری کنید. باید عادات هوشیاری، توجه و انتخاب کردن تان را تغییر دهید.


چرا به همان داروهای مان اکتفا نکنیم؟

به نظر، بسیار ساده تر است که به پزشکی غرب اطمینان کنید، و به جای اینکه تلاش کنید که بفهمید چه در درونتان می گذرد و طریقه ی زندگی و دیدگاه هایتان را تغییر دهید، فقط داروهایتان را مصرف کنید. اگر فکر می کنید، همین روش ها برایتان خوب است، پس، به همان ادامه دهید. اطمینان کامل به انتخاب هایتان خود دارویی بسیار قوی است. اما برای خیلی ها، داروهای جدید برطرف کننده ی مشکل نیست. و فقط خوردن دارو، نتوانسته به طور کامل علائم بیماری را در آنها از بین ببرد، چرا که، علائم در جایی از بین رفته و در جای دیگری ظاهر شده اند.

با این حال، اگر فکر می کنید داروهایتان نتوانسته مشکل تان را برطرف کند، شاید، تنها راه درمان بیماری تان، این باشد که نگاهی به درون تان بیاندازید. ممکن است، به سادگی خوردن یک قرص نباشد، اما مطمئن باشید، که تاثیرات آن بسیار عمیق تر و گسترده تر هستند.

تغییر نگرش

همانطور که قبلاً گفتیم، برای این منظور، باید اول یاد بگیرید که چطور عادات اعتقادی خود را که باعث بیماری تان می شود را تغییر دهید، و درک کنید که راه های دیگری هم، برای نگاه کردن به اطرافتان وجود دارد، و بعد انتخاب کنید. و بخاطر اینکه، برایتان ناآشنا نیست، به نظرتان ساده می آید، اما باید بدانید، اینقدرها هم که فکر می کنید، آسان نیست. و نیاز به تلاش بسیار زیادی دارد.
با استفاده از این تکنیک ها، می توانید همان نتایجی را بگیرید که با مصرف دارو می گرفتید. مثلاً بیماران افسرده ای که داروهای ضدافسردگی مصرف می کنند، تغییرات مفیدی در مغزشان صورت می گیرد. در بیماران افسرده ای که سعی می کنند با تغییر طرز فکرشان(فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1)، از درمان های روانشناختی استفاده کنند، همان تغییرات مفید صورت می گیرد.

فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1

البته، اینکه یاد بگیریم، چطور طرز فکرمان را تغییر دهیم، بسیار دشوارتر از خوردن دارو است. اما طبق تحقیقات انجام گرفته، بیمارانی که روی تغییر عادات و طرز فکر خود کار می کنند، برگشت بیماری بسیار کمتر صورت می گیرد. تغییر نگرش به زندگی، مشکل را از ریشه حل می کند، در صورتیکه خودرن دارو اینکار را نمی کند. از اینها گذشته، این تغییر نگرش علاوه بر بهبود بیمار، فواید بسیار زیادی هم در زندگی فرد خواهد داشت. و همین کافی است که دست از راحت طلبی بردارید و برای تغییر خود کمی تلاش کنید.

آیا بهتر نیست که از دارو و جراحی دوری کنیم؟

بگذارید واضح تر بیان کنم: استفاده از دارو، انجام جراحی، یا هر نوع روش درمانی دیگر، هیچ اشکالی ندارد. این درمان ها مثل کاتالیزورهایی عمل می کنند که شما را هرچه سریعتر به سمت بهبودی می کشانند. همان طور که با استفاده از نیروهای ذهنی می خواهید دردتان را تسکین دهید، یا علائم بیماری را از خود دور کنید، با مصرف دارو یا انجام جراحی هم، به همان نتیجه می رسید. پس، یادتان باشد، که هر عملی که شما را بیشتر به سمت سلامتی سوق دهد برایتان مفید است. “بهتر” و “بدتر” وجود ندارد.

خب، سئوال اینجاست، پس چرا به همان دارو و درمان، جراحی، چِکاپ های ماهیانه و سالیانه، تغذیه ی سالم و ورزش اکتفا نکنیم؟!

در پاسخ باید گفت، چون، استفاده از تکنیک های ارتباطی ذهن و جسم فوایدی در بر خواهد داشت، که دارو و درمان قادر به ایجاد آن نیست. فراموش نکنید، گفتیم اگر روشی که الان استفاده می کنید برایتان کارساز است، به کارتان ادامه دهید. اما اگر فکر می کنید که هنوز هم مشکل دارید و با دارو و درمان های پزشکی سلامتی خود را به طور کامل به دست نمی آورید، بهتر است که در کنار درمان هایتان، از تکنیک های ذهنی (فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1) استفاده کنید. وقتی در کنار درمان های پزشکی، تکنیک های ذهنی را هم به کار بندید، قادر خواهید بود که مشکلتان را ریشه ای درمان کنید، و تاثیری در بهبودی شما خواهد داشت که مصرف دارو به تنهایی قادر به ایجاد آن نیست.

فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1

وقتی ببینید، چطور رفتار و منش تان بر سلامتی تان تاثیر می گذارد، در انتخاب های درمانی خود احساس راحتی بیشتری خواهید کرد. و احساس اعتماد به نفس تان نیز افزایش خواهد یافت، که پایه و بنیاد سلامتی است. مثلاً بیماران افسرده ای که قرص ها و داروهای ضد افسردگی مصرف می کنند، تصور می کنند که مغزشان برای درست کار کردن نیازمند مواد شیمیایی است و هیچ اعتمادی به بدن خود ندارند.

برخلاف این، بیماران افسرده ای هستند که با تغییر نگرش و شیوه ی زندگی، برای درمان بیماری خود تلاش می کنند، یا این تکنیک های ذهنی را با مصرف دارو و درمان های پزشکی ادغام می کنند. مطمئناً این گروه نتایج بسیار بهتر و بادوام تری به دست می آورند، و اعتماد خود را بدنشان از دست نمی دهند. فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1

علائم بیماری؛ نشانه های هشدار دهنده هستند، نه مشکلات!

یکی از جنبه های استفاده از رویکرد ارتباطی ذهن و جسم، تعریف دوباره ی اصطلاحات آشناست، تا بتوانید موقعیت خود را به طرز متفاوتی تشخیص داده و با آن برخورد کنید. طبق رویکرد ذهن و جسم، یک علامت، یک نشانه ی هشدار به حساب می آید. مثل چراغ هشدار روغن در خودرو. این علائم به شما می گویند که اختلالی، در جریان طبیعی انرژی های بدن به وجود آمده است. این اختلالات، احتمالاً به واسطه ی یک فشار، یا تنش به وجود آمده است. یک تعارض درونی که مرتبط به طریقه ی برخورد شما با مسائل و مشکلات در زندگی است.

 

آن طور که ما معمولاً با مقوله ی سلامتی برخورد می کنیم، این علائم را نشانه ی هشدار نمی بینیم. ما این علائم را، خودِ مشکل می پنداریم. مثلاً، فکر می کنیم که افسردگی مان به واسطه ی شیمی مغزمان ایجاد شده است. اما، حقیقت مطلب این است که شیمی مغز ما می تواند، برحسب طریقه ی واکنش ما به مسائل زندگی ایجاد شده یا تغییر کند. و چون ما فکر می کنیم که علائم، خودِ مشکل هستند، فکر می کنیم که راه حل آن هم، خلاص شدن از شر این علائم است. اما این دقیقا مثل این می ماند که وقتی چراغ روغن ماشین روشن شد، به مکانیک برویم و از او بخواهیم که این چراغ هشداردهنده را بردارد، یا یک تکه چسب روی آن بچسبانیم که دیگر نبینیمش.

علائم بیماری را درمان نکنید!

علائم، یعنی شیمی مغزی که منجر به افسردگی می شود، دردهای شما، بیخوابی، سردرد، ناباروری، فشار خون بالا، سندرم خستگی مزمن و امثالهم، منشاء و منبع بیماری نیستند. و مهم نیست که چقدر دردآور، آزاردهنده یا خطرناک باشند. از آنجا که، این علائم برای این به وجود می آیند که توجه شما را به منشاء بیماری تان جلب کنند، بهتر است که علائم بیماری را درمان نکنید! بلکه به دنبال منشاء و منبع این علائم باشید. وقتی، فقط به دنبال درمان علائم بیماری تان باشید، نتیجه این خواهد بود که، این علائم در جاهای دیگر باز خود را نشان خواهد داد.

وقتی، بفهمید که چطور طریقه ی واکنش دادن شما به زندگی بر شما و سلامتی تان تاثیر می گذارد، و واکنش های متفاوتی را انتخاب کنید، قادر خواهید بود که این مشکلات را از ریشه درمان کرده و از بین ببرید. این مطلب ادامه دارد…. فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1 فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1 فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1 فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1 فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1

فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند 1

منبع مدیریت استراتژیک بدن

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا